موج عشق |
کسی که دوستانش را از دست می دهد گویی در دیار غربت زندگی میکند(از مولای متقیان) |
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
گويند سنگ لعل شو د در مقام صبر
آري شود، وليك به خون جگر شود
حافظ
![]() وصيت عشق
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
![]() اگر می پندارید که بیش از اندازه محبت کرده اید ، دوباره فکر کنید. همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد و کسی هم هست که این محبت را به او بدهید
![]() +نوشته شده درسه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:51 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |
+نوشته شده درجمعه هفدهم آذر 1385ساعت 11:44 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |
+نوشته شده درشنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:34 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) | دلم تنگ است. بيا بنگر چه غمگين و غريبانه در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي. شب افتاده است و من تنها و تاريکم .... و در ايوان من ديريست در خوابند پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي بيا اي مهربان با من
بيا اي ياد مهتابي
![]() اگر عشق نبود
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطۀ موهومی بود
این دایرۀ کبود، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینۀ هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
![]() بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
+نوشته شده دردوشنبه ششم آذر 1385ساعت 15:18 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) | |
درون سينه آهی سرد دارم پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) (¸.•*¨عباس¸.•*´¨) (¸.•*¨جواد¸.•*´¨) طراح قالب |