موج عشق |
کسی که دوستانش را از دست می دهد گویی در دیار غربت زندگی میکند(از مولای متقیان) |
عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاقچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن بشن +نوشته شده درپنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 14:43 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) | چه زیبا بود نشستن در خلوت اتاق پس از آن ساعتهای شلوغ بیرون بودن... و چه راحت دلم به یغما رفت، پیش از آن که خودم بفهمم !
مهمانی ما چه ساده بود و چه بی آلایش : دو گیلاس بلند و لبریز از شراب، کمی شکلات و بطری نصفه شراب ! آغوش گرم من و بوسه های سوزان تو...
در آن خلوت گرم و راحت، بی درنگ دزد را از چشمانش شناختم ! اما خوب می دانم، دیری نمی پاید که : باز می گرداند، آن چه را که به یغما برده است... خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره
و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي
شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد
وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش
هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه
غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد
+نوشته شده درجمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 14:42 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |
در دنیا هیج چیز به اندازه عشق و محبت عمیق و حقیقی ارزش ندارد توماس دیویدسون ما به دلایل خصوصی خودمان عاشق کسی میشویم هنری د مونترلانت عشق بر دلها سلطه نمیکند عشق با دلها رشد میکند یوهان ولف گانگ کاخی که در آن عشق جایی نداشته باشد.کلبه ای محقرو ناچیز بیش نیست. اما هنگامی که در کلبه محقری عشق وارد میشود آنرا به قصری پر روح و هیجان مبدل میسازد رابرت جی اینگرسول
+نوشته شده درشنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 19:7 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |
به خدا بي چش مستش دلم آروم نمي شه دوس دارم بهش بگم عاشقشم روم نمي شه
تا به كي چشم به راهش بمونم جون بكنم
گوشه اي كز بكنم هي فال حافظ بزنم
شعر فالم همه اش آخ و آهه به خدا
دلم از خواجه ي شيراز سياهه به خدا
شعري از مستي چشماش بگوديگه بسه
جون اون شاخ نباتت كه واست خيلي كسه
توي اين چرخش تقدير كه بي رحمه عزيز
اگه در كم نكني كي من و مي فهمه عزيز
تو مياي و خونه ها رو عشق بارون مي كني
عاشقاي كوچه رو فت و فراوون مي كني
خودم و گم مي كنم تشييع مي شم رو دوش باد
وقتي ازراه مي رسي زلف و پر يشون مي كني
خلوت عاشق و بر هم مي زني بااون نگات
هرشبه مجنون و از ليلي پشيمون مي كني
اگه امشب بدوني توي چشت چه شوريه
خود زچشما ي خودت هم شده پنهون مي كني
تو مياي و خونه هارو عشق بارون مي كني
سنگ و از پي مي كني لال و غزل خون مي كني
ناز شستت مث توفانا مي ري كالسكه چي
اگه امشب بگمت حالم خرابه واسه چي
قول قوله به كسي چيزي نگي كالسكه چي
اين تويي واست مي گم حالم خرابه واسه چي
تا به حال عاشق شدي عاشق چشماي كسي
هي به دنبالش بري اما به گردش نرسي
اين كه خوبه يه موقع پيش اومده خوابت نياد
بزني بيرون بري شب بشه مهتابت نياد
چي بگم چي مي دوني از دل ديوونه ي من
ازاين آتيشي كه افتاده به كاشونه ي من
من خودم راهش دادم قايم باشك بازي بياد
اگه اون دورا بره هيچكي سراغش نمياد
هر چي امشب مي كشم كار همون كو دكيه
كار قايم شدنا پشت اون آلونكيه
ديگه حالا واسه خود مثل پري زادي شده
توي قايم شدن و گم شدن استادي شده
اگه تا خونش بري هرشبه قربونت مي شم
شونه ي يال پر يشون دو اسبونت مي شم
اگه تاخونش بري كالسكه گردونت مي شم
مي بوسم دست پات و هر شبه ممنونت مي شم
...
بده من كالسكه چي كالسكه رو من برونم
واسه من كه عاشقم كالسكه روندن چيزي نيس
اون كه بار غم دنيا رو به دوشش مي كشه
واسه اون كالسكه با گرده كشوندن چيزي نيس
![]() +نوشته شده درسه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:50 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |
+نوشته شده دریکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 13:26 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) |
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
+نوشته شده درپنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 13:57 توسط (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) | |
درون سينه آهی سرد دارم پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) (¸.•*¨عباس¸.•*´¨) (¸.•*¨جواد¸.•*´¨) طراح قالب |