موج عشق |
کسی که دوستانش را از دست می دهد گویی در دیار غربت زندگی میکند(از مولای متقیان) |
هي با توام !!!
آره با توام !! تويي که نمي شناسمت اما مي خوام باهات حرف بزنم چرا؟ خب صحبت کردن که بهونه نمي خواد بالاخره بايد يه نفر سر صحبتو باز کنه ديگه! اين دفعه با من دفعه ديگه با تو......... خدا رو چه ديدي شايد اصلا من شدم سنگ صبورت خوبه! فايدش چيه؟ يادت باشه من و تو کاسب نيستيم پس هميشه دنبال فايده نباش گاهي منفعت همون يه قطره اشکيه که از سر دلتنگي رو گونه هات ميلغزه و............... گاهي همون يه لحظه خنده است. خوبه آدم سبک ميشه نه؟! من و تو و همه دورو بري هامون يه درد مشترک داريم ميون همه دردا و با همه تفاوت هامون اونم اينه که " آدميم" ! گاهي از کنار هم رد مي شيم گاهي به يه لبخند و سلام مهربون همديگه رو مهمون مي کنيم مي خوايم اينجا اصلا يه مهموني راه بندازيم يه مهموني پر از سلام هاي مهربون پر از قصه زندگي پر از حرف هاي شنيدني يه عالمه سکوت يه دنيا خنده يه آسمون اشک يه بي نهايت زندگي.....هستي؟ اگه هستي بيا کنار ديوار ما.......... ميدوني ديوار چيه؟ !ديوار هر چي هست آنقدر با مرامه که مرد و نامرد بهش تکيه مي دن يه جاست واسه خستگي در کردن و بعد دوباره عبور و رفتن ...ديوار مي تونه يه دنيا به اندازه تک تک آدمها معني داشته باشه واسه خونه يه حفاظه واسه يه پيرمرد عصايي که دستشو بند کنه بهش وراه بره واسه يه تابلو ا يستگاه موندنه واسه يه بچه مي تونه دستي باشه که اگه خورد زمين بگيره و بلند شه واسه بي پناها توي گرما سايه سره وتو سرما يه جاي دنج نه به گرمي خونه اما واسه خواب واسه يه دزد نردبون ترقي واسه يه لحظه و ته گنداب موندن واسه يه عمره . واسه يه زنداني ته دنياشه و.....واسه من و تو اما ميتونه يه امتداد باشه تا آخر زندگي اگه اهلشي بسم الله !.... مي خوايم با هم تا ته اين ديوار و قدم بزنيم دستتو بده به من مي خواهيم بريم پر بکشيم تا اخر ديوار تا اونطرف همه ديوارها و ببينيم پشت چيزايي که نديديم وبرسيم به دنيايي که رو زمينش يه دنيا آدم خوشبخت دارن زير سقف آسمون لطف خداشون زندگي مي کنن. مي خوايم بپريم از رو ديوار نترس خدا با من و توست مي گن اگه خدا بردت بالاي يه ديوار و کشوندت لبه بلندي فقط بگو يا علي ! پشتتو خالي نمي کنه خداي خوب و مهربون يا بهت پرواز ياد ميده يا دستتو ميگيره اگه بالت شکسته بود........
+نوشته شده درسه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:49 توسط (¸.•*¨جواد¸.•*´¨) | |
درون سينه آهی سرد دارم پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 (¸.•*¨فهیمه¸.•*´¨) (¸.•*¨عباس¸.•*´¨) (¸.•*¨جواد¸.•*´¨) طراح قالب |